کتاب ۱۳ روش برنامه ریزی افراد موفق (خلاصه کتاب)

کتاب ۱۳ روش برنامه ریزی افراد موفق (خلاصه کتاب)

کتاب سیزده روش برنامه ریزی افراد موفق به شما راهکارهایی عالی می دهد تا بتوانید یک برنامه ریزی عالی برای موفقیت خود ایجاد کنید برایان تریسی در این کتاب ۱۳ روشی که عصاره ای از تمام روش هایی که یاد گرفته را به شما می آموزد.

بخشی از کتاب سیزده روش برنامه ریزی افراد موفق:

برنامه ریزی راهبردی افراد کارآمد چگونه است؟

۱٫ شما رئیس گروه خودتون هستید این به این معنی که هر اتفاقی برای کسب و کار شخصی شما می افته فقط و فقط به خود شما بستگی داره نه هیچ کس دیگه.

نمیتونید از کس دیگه ای انتظار انجام کاری برای خودتون داشته باشید در این مورد قانونی وجود داره به نام قانون احترام بر اساس این قانون هر چقدر بیشتر مسئولیت کارهایی را که انجام میدیم بپذیریم افراد بیشتری برای کمک کردن به شما بسیج میشن و برعکس هر چقدر بیشتر بخواین دیگران را مجبور کنید برای شما کاری انجام بدن بیشتر از دست شما فرار میکنن.

طوری که انگار یک بیماری واگیردار خطرناک دارین.

بنابراین همیشه فرض رو بر این بذارین که همه کارا رو باید خودتون انجام بدین.

۲٫ هدف برنامه ریزی استراتژیک افزایش بازگشت انرژیه،بازگشت انرژی ! هدف از برنامه ریزی در تجارت سرمایه گذاری مجدد درآمدهاست برای افزایش سود کارخانه و افزایش توانایی کار با سرمایه در یک سازمان.

اما سرمایه شما ذهنی، احساسی و انسانیه.

 


مقاله مرتبط: کتاب جادوی انضباط شخصی (خلاصه کتاب)


وظیفه ی شما اینه که بیشترین استفاده رو از ذهن احساسات و سرمایه های هوشی خودتون ببرین.بیشترین بازگشت انرژی!

۳٫ افراد موفق دارای برنامه های استراتژیک خوبی هم هستن چون یه برنامه ی مناسب میتونه این اطمینان رو به شما بده که بیشترین مقدار انرژی ای رو که سرمایه گذاری کردید به دست بیارید.

به یاد داشته باشید خیلی افراد زمان زیادی کار میکنن و همچنان فقیرن و برخی دیگه به همین مقدار کار در همون زمان در همون رشته میلیونر میشن با اینکه تقریبا با درآمدی مشابه با گروه اول شروع کردن!

افرادی که ثروتمند میشن برای خودشون برنامه دارن .

الف) در تحقیقی که در سال ۱۹۵۳-۱۹۷۳ انجام شد از دانشجوهای فارغ التحصیل پرسیده شد چه تعداد از شما اهداف خودتون رو مکتوب کردین و برای خودتون برنامه ریزی کردین که بعد از اتمام دانشگاه به اهداف خودتون جامه ی عمل بپوشونین؟

با کمال تعجب مشخص شد که فقط ۳٪ اونا اهداف مکتوب دارن !

۱۳٪ تو زندگی خودشون هدف دارن ولی اون رو مکتوب نکردن و ۸۴٪‌ باقی مانده هیچ هدفی تو زندگی ندارن !

وقتی ۲۰ سال بعد به سراغ این گروه رفتن و وضعیت مالی و اجتماعیه اونارو بررسی کردن متوجه شدن که همون ۳٪ بعد از این ۲۰ سال ثروتشون از مجموع ۹۷٪ باقی مانده بیشتر بود .

بعضی از این ۳٪ رتبه های بالای کلاس بودن و برخی رتبه های پایین. برخی وارد صنعت شده بودن برخی تجارت و برخی وارد امور مالی و سرمایه گذاری.
برخی ازدواج کرده بودن و برخی شکست خورده بودن.
برخی به شرق رفته بودن و برخی به غرب.
منظورم اینه که هیچ شباهتی بین اونا نبود.

 


مقاله مرتبط:کتاب ۱۳ روش برنامه ریزی افراد موفق (خلاصه کتاب)


تنها شباهت اونا این بود که با تمرکز بر اهدافی که ۲۰ سال پیش نوشته بودن از دانشگاه خارج شده بودن .

در سال ۱۹۷۹ همین سوالات از فارغ التحصیلان دانشکده ام بی ای پرسیده شد که باهوشترین گروه دانشجوها در آمریکا هستن.
باز هم به همین ارقام رسیدن!

محققا متوجه شدن که اون ۱۳٪ بعد از ۲۰ سال درآمدی دو برابر گروهی داشتن که هیچ هدفی نداشتن و گروه ۳درصدی درآمدی حدود ۱۰برابر ۹۷ درصد باقی مانده داشتن .

این آمار بارها و بارها تکرار شده.
کسانی که برنامه های مالی بزرگی داشته باشن اقدامات مالی بزرگی انجام میدن.

درواقع بانگاه کردن به برنامه های مالی خودتون میتونید متوجه بشید چقدر در زمینه ی مالی جدی هستید. اگر برنامه های مرتب و دقیق و دسته بندی شده دارید پس در مورد وضعیت مالی خودتون جدی هستین .
فقط کارهای شما تاثیر گذاره نه اون چیزی که آرزو دارین.

۴٫ داشتن برنامه ریزی استراتژیک مناسب سرعت رسیدن به موفقیت رو زیاد میکنه .

۵٫ همه ی برنامه ریزی های استراتژيک برنامه ریزی های بازارن. یعنی هدف از همه ی برنامه ها افزایش اعداد مالیه .

۶٫ با اهداف درآمد و فروش شروع کنید. از اونجایی که بحث اصلیه ما فروشه باید مشخص کنید میخواید چقدر درآمد داشته باشید و برای این مقدار درآمد چقدر باید فروش داشته باشید. بهترین و موفق ترین افراد کسایی هستن که میدونن انتظار چه درآمدی رو دارن و حساب کردن برای داشتن چنین درآمدی باید چه برنامه ریزی هایی انجام بدن .

 


مقاله مرتبط:کتاب ۹ راز موفقیت +(خلاصه کتاب)


 

۷٫ انتظار دارید در پایان این سالها ثروت خالص شما چقدر باشه؟ امروز چقدر ثروت دارید؟

برای اینکه بتونید ثروت خودتون رو مشخص کنید باید ببینید چه چیزهایی دارید که میتونید بفروشید و اونارو به پول نقد تبدیل کنید. ثروت امروز خودتون رو مشخص کنید و ببیند تا ده سال آینده دوس دارید چه مقدار ثروت داشته باشید.

افرادی که ثروتمند شدن هر سال بین ۸ تا ۵۰ درصد به دارایی خودشون اضافه کردن. این مقدار افزایش ثروت عدد بسیار خوبیه .
میخواین تا پایان هر سال چقدر ثروت داشته باشید ؟ همین الان ۵ عدد بنویسید. هر عدد برای یک سال . . .
رسیدن به اعداد کار ساده ایه.

برای شروع باید یه تصمیم بگیرید و سعی کنید اونو عملی کنید .

۸٫ هدفهای سالانه ی خودتون رو به هدف های ماهانه، هفتگی و روزانه تقسیم کنید.
مثلا اگه هدف مالی سالانه ی شما ۵۰ هزاردلاره با فرض اینکه ۵۰ هفته در سال کار کنید باید هر هفته ۴هزار دلار درآمد داشته باشین یعنی هر روز ۲۰۰ دلار و در ساعت ۲۵ دلار.

هرچه دقیق تر به اهدافتون فکر کنید احتمال رسید به اونا بیشتر میشه و برعکس اگه به صورت سردرگم و کلی فکر کنید کارهای مبهمی رو به انجام میرسونید.بنابراین حساب کنید که چقدر میخواید در یک ماه فروش داشته باشید.

سالها قبل با یه تیم فروش کار میکردم که بعد از سالها مجدد با اونها ملاقات کردم.

یکی از پیشنهادات جالبی که در پایان دوره به اونا کرده بودم این بود که اهداف فروش روزانه رو روی کاغذ های یادداشت کوچیکی بنویسین و روز داشبورد یا جایی که همیشه جلوی چشمشون باشه بذارن.

مشخص شد بعضی از افراد اون کلاس که اونکارو انجام داده بودن خیلی بالاتر از افراد دیگه قرار گرفته بودن.

وجود این یادداشتها باعث میشه که احتمال انجام اون کار بیشتر بشه.
علت اون هم اینه که وقتی انسان نوشته ای رو جلوی چشمش ببینه حتی اگه حواسش جای دیگه ای باشه باز هم ضمیر ناخودآگاهش اون رو میخونه و به همین ترتیب این اعداد به صورت ناخودآگاه در ذهن ذخیره میشن و برای رسیدن به اون ارقام برنامه ریزی میشه.

۹٫در هر ساعت چقدر باید درآمد داشته باشین؟ اگه میخواین در پایان سال ۱۰۰ هزار دلار درآمد داشته باشین باید ساعتی ۵۰ دلار درآمد داشته باشین.

البته رسیدن به همچین دقتی در محاسبه ی درآمد در ابتدا کار راحتی نیست اما وقتی شروع کنید کم کم هرگز کاری رو که به شما این مقدار درآمد رو نده انجام نخواهید داد.


مقاله مرتبط:کتاب چرا برخی ازدواج ها موفق هستند برخی نه؟(خلاصه کتاب)


۱۰٫هدف خودتون رو تفکیک کنید و فعالیت هایی رو که باید برای رسیدن به اون هدف انجام بدین مشخص کنید.

اصولا فعالیت ها قابل کنترلن .شاید نتونین فروش رو کنترل کنین اما میتونید فعالیتهایی که به فروش مربوط میشه رو کنترل کنید.
پس هرچه در فعالیت ها دقیق تر باشید با احتمال بیشتر راه رسید به هدف خودتون رو هموار میکنید.

پس با در نظر گرفتن حجم فروش شروع کنید. یعنی محاسبه کنید که در مجموع چقدر میخواید فروش داشته باشید و به ازای این مقدار فروش چقدر سود خالص میخواید و این عدد رو به ماه و هفته و روز تقسیم کنید.

حساب کنید که برای رسیدن به این مقدار فروش باید با چند نفر تماس بگیرید. با چند نفر ملاقات کنید و چند جلسه ی معرفی برگزار کنید.

۱۱٫ هدف نهایی باید استقلال مالی باشه. فراموش نکنید که کار فقط یه وسیله برای رسیدن به یه هدف بزرگه. البته مشغول بودن به کار هم مهمه اما اگه بدونین فقط ۶ ماه دیگه زنده هستین همه ی اینا بی معنی میشه.

پس شغل یه وسیله برای رسیدن به هدف نهاییه. هدف کار اینه که اونو با استقلال مالی معامله کنیم.

همه ی انسان ها خواستار آزادی هستن. برای رسیدن به این آزادی باید کار کنید تا بتونید حق انتخاب داشته باشید.

اشتیاق ما به آزادی حد و مرز نداره.

ممکن نیست کسی از زیاد آزاد بودن خسته بشه. پول چیزیه که میتونه مارو آزاد کنه و برامون آزادی به ارمغان بیاره و ما به همین دلیل اونو میخوایم. شما میخواید موفق باشید تا بتونید آزاد باشید و به هیچکس مدیون نباشید.

تا بتونید به قول معروف آقای خودتون باشید. میخواین این انتخاب رو داشته باشین که اگه موقعیتی که در اون هستین رو دوست ندارین بتونین ازش دور بشین چون توی بانک پول دارین.

هیچ چیز بدتر این نیست که انسان بخاطر بی پولی احساس گرفتاری و زندانی بودن بکنه. و هیچ چیز هم بهتر از این نیست که احساس کنید مستقل و آزاد هستید و آقای خودتون هستید.

۱۲٫ چشم انداز

الف) برای رسیدن به یه موقعیت بزرگ باید چشم انداز طولانی مدت داشته باشین. یعنی بتونین با توجه به وضعیت فعلی خودتون ۲۰ سال دیگه رو تصور و تجسم کنید.

چشم انداز بلند مدت یعنی اینکه بتونین فکر کنین ۱۰ یا ۲۰ سال گذشته و با توجه به این ذهنیت بتونین کارهایی رو که باعث شده به اونجا برسین رو به وضوح ببینین و مرحله به مرحله به عقب برگردین تا به امروز برسین.

اصلی ترین مفهوم برای چشم انداز بلند مدت فدا کردنه. چه چیزایی رو امروز باید فدا کنم تا آینده ی خودمو تضمین کنم؟ جواب این سوال کلیدی برای رسیدن به استقلال مالیه.

همه ی زنان و مردانی که با دستان خالی شروع کردن و تونستن به هدفشون برسن، قدرت و استقامت و تمرکز و ثبات قدم بسیاری داشتن تا تونستن در دوره های بلند مدت بسیاری از داشته های خودشون رو فدا کنن تا در نهایت به اهداف بلند مدت خودشون برسن.

پس شما هم میتونید. فدا کردن یعنی از دست دادن چیزهایی در کوتاه مدت برای بدست آوردن چیزهای بزرگتری در بلند مدت.

ب) چشم انداز های کوتاه مدت : منظور از این چشم انداز ها ارزش گذاری کردن تک تک دقایق عمره.

باید بتونید وقت خودتون رو به تکه های ۱۰-۱۵ دقیقه ای تقسیم کنید. در تحقیقی که چند سال پیش روی ۵۰۰ مدیر اجرایی انجام شد با بررسی عادت های مدیریتی به ویژه در مدیریت زمان این افراد مشخص شد مدیرای اجرایی که امروز بیشترین درآمد رو دارن و از شغلهایی مثل کارمند ساده ی دبیر خونه به شرکتهای بزرگتر رفتن و پله پله به هرم مدیریتی اون شرکت رسیدن دو عادت اساسی دارن :

  1. به مقدار بسیار زیادی به نحوه ی استفاده از زمان خودشون فکر میکنن. اونا پیشاپیش به زمان خودشون فکر میکنن و این تکنیک ضامن استفاده ی بهتر این افراد از زمان خودشون نسبت به سایر افراده.
  2. این افراد نسبت به سایر افراد معمولی وقت خودشون رو دقیق تر و جزیی تر بررسی میکنن. مثلا به این فکر نمیکنن که فردا عصر چه کاری انجام بدن بلکه به این فکر میکنن که فردا ساعت ۲:۳۰ بعد از ظهر چه کاری رو باید انجام بدن.

مشخص شد موفق ترین افراد کسایی هستن که زمان اونا به صورت دقیق تری اندازه گیری شده.

تفکر و توجه به وقت و زمان باعث میشه از اون سازنده استفاده کنیم و استفاده ی سازنده از زمان یعنی انجام کارایی که به شخص کمک میکنه به سمت اهداف خودش حرکت کنه و با این حساب سازنده ترین استفاده از زمان یعنی انجام هرکاری که بتونه شخص رو برا رسیدن به هدف نهایی کمک کنه.

حالا شما میدونید چطوری زمان خودتون رو مدیریت کنید. فقط کافیه خیلی ساده به زمان خودتون فکر کنید و ببینید که آیا کاری که در این وقت انجام میدم اون ویژگی های لازم رو داره یا نه.

بنابراین داشتن یه چشم انداز کوتاه مدت ضروریه.در این رابطه قانون مهمی برای رسیدن به موفقیت وجود داره که من عاشق اونم. داشتن ترکیبی از چشم انداز بلند مدت با تمرکز روی فرصت های کوتاه مدت.

داشتن برنامه های بلند مدت و در کنار اون تمرکز روی دقیقه به دقیقه ی عمر یکی از کارهاییه که همین الان میتونید انجام بدید تا مطمئن بشید که در بلند مدت به اهداف خودتون میرسید.

شما برای اینکه ببینید تو این راه موفق هستید یا نه باید بتونید به یه نفره دیگه درس بدید. حالا میخوام آزمونی رو بگم که مطمئن بشید که کاری رو بلد هستید یا نه.
اینکه بتونید اون موضوع رو شفاف و درست به شخص دیگه این تدریس کنید که اون بتونه به تفر سومی تدریس کنه و نفر سوم هم به خوبی متوجه بشه.
به همون دقتی که شما اونو درک کردین.

به این ترتیب میشه مطمئن بشین که چقدر راجع به یک موضوع میدونید.

اگه نتونید چیزی رو کامل و شفاف به زبان یا روی کاغذ بیارین به ط.ری که شخصی که با اون در حال صحبت هستین به راحتی بفهمه و به شخص سومی منتقل کنه در این صورت آگاهی درستی از اون موضوع ندارین.

بنابراین وقتی درمورد این اصول با شما صحبت میکنم در مورد مدیریت زمان، دید بلند مدت و تمرکز کوتاه مدت، اگه شخصی از شما بپرسه اهداف بلند مدت شما چیه و چه کارهایی رو باید به صورت روزمره انجام بدین تا به اونا برسین باید بتونید صریح و واضح جواب بدین.

اگه نتونستید یعنی نمیدونید چه کاری دارید و اگه بتونید یعنی کاملا از اهداف خودتون آگاهین.اگه نتونین واضح جواب بدین یعنی در تاریکی شب به دنبال سایه میگردین و اگه سریع و واضح وبا اطمینان جواب بدین در آینده کارهای خارق العاده ای انجام میدین.

۱۳٫ برای رسیدن به آزادی از نظر مالی ۳ تا قانون وجود داره :‌

  • الف) قانون ترازوی پارکینسون رو زیر پا بذارید.
    باید این قانون رو بشکنید. باید قانون پارکینسون رو نقض کنید.این قانون ویران کننده و نابود کنندس.
    قانونیع که میتونه همه ی مارو به شکست گرفتار کنه.

بر اساس این قانون متناسب با افزایش درآمد، هزینه ها هم افزایش پیدا میکنن. یعنی مهم نیست چقدر درآمد داشته باشین، هرچقدر هم باشه هزینه ها و خرج ها هم بیشتر میشه. به این دلیل که به مرور زمان هرچقدر درآمد شما زیاد بشه، بیشتر هزینه میکنید و به قول معروف ولخرجی های شما هم بیشتر میشه.گاهی اوقات بیشتر از توان مالی خودتون از کارتهای اعتباری خرج میکنید و گاهی بسیار بیشتر از درآمدتون.
برای شکستن قانون پارکینسون باید اجازه ندین هزینه ها افزایش پیدا کنن وهمه ی درآمد رو مصرف کنید.باید قانون رو شکست.

اما برای این کار من قانونی رو کشف کردم به اسم قانون فاصله. طبق این قانون شما با بالا رفتن درآمد استاندارد های زندگیتون رو بالا ببرید اما نه بیش از حد. هر چقدر تو زندگی پیش میرید و درآمد بیشتری به دست میارید این فاصله بیشتر میشه و شکاف بیشتری بین درآمد و هزینه ها ایجاد میشه.

این شکاف یعنی ثروت. چرا که شکاف در اصل با پول پر شده.
یکی از دلایلی که افراد جامعه ی ما با شکست روبرو میشن اینه که جامعه ی ما یه جامعه ی مصرفیه. همه ی مردم وسواس ولخرجی دارن. تنها راه موفقیت مقاوت در مقابل این ولخرجی هاست.

  • ب) گرمای ملایم :‌

نگران این نباشید که مردم و حرف اونارو چطور تحمل کنید. بذارید اونا به حال خودشون باشن.

شما هرسال به یه ماشین نو احتیاج ندارین. سعی کنید ثروتتون رو به مرور و به صورت خیلی ملایم حس کنید.

دنبال این نباشید که خیلی سریع لوازم لوکس داشته باشین.
افرادی که همچین تفکری دارن معمولا سریع به فقر کشیده میشن و کسایی که تفکر اصلی اونا استقلال مالیه در نهایت ثروتمند میشن و خیلی ملایم زندگی خیلی خوب و مناسبی پیدا میکنن.

  • ج) ابتدا پس انداز ماهیانتون رو کنار بذارید.

این قانون شماره یک برای موفقیت مالیه. یعنی به جای اینکه اون چیزی رو که باقی میمونه ذخیره کنید قبل از محاسبه و پرداخت هزینه ها یه مبلغی رو پس انداز کنید و با اون چیزی که باقی مونده امورات زندگیتون رو بگذرونید.

دیدگاه خود را ارسال کنید :

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

{"cart_token":"","hash":"","cart_data":""}