چرا دروغ می‌گوییم؟ درمان ریشه‌ای دروغگویی اجباری

درمان دروغگویی

روانشناسی جامع دروغگویی اجباری؛ کالبدشکافی ریشه‌ها، پیامدها و پروتکل درمان قطعی

مقدمه: وقتی حقیقت، ترسناک‌ترین گزینه روی میز است

آیا تا به حال پیش آمده است که در یک موقعیت کاملاً معمولی، بدون هیچ دلیل منطقی، فشاری نامرئی یا خطری قریب‌الوقوع، ناگهان دروغی بگویید؟ شاید درباره غذایی که خورده‌اید، مسیری که آمده‌اید یا احساسی که در لحظه دارید؟ و بلافاصله پس از خروج کلمات از دهانتان، با یک خلأ درونی مواجه شوید و از خود بپرسید: «چرا این را گفتم؟ اصلاً چه نیازی بود؟»

اگر این سناریو برایتان آشناست، باید بدانید که شما با یک “نقص اخلاقی” روبه‌رو نیستید؛ بلکه با یک مکانیزم پیچیده روانی و عصبی دست‌وپنج نرم می‌کنید که در ادبیات تخصصی روانشناسی، دروغگویی اجباری (Compulsive Lying) نامیده می‌شود. برخلاف تصور عموم که دروغگو را فردی فریبکار و منفعت‌طلب می‌دانند، دروغگوی اجباری اغلب قربانی سیستم دفاعی خود است. سیستمی که سال‌ها پیش برای بقا طراحی شده، اما اکنون به زندانی برای روح او تبدیل گشته است.

این مقاله، یک نوشتار سطحی یا نصیحت‌گونه نیست. ما قصد داریم با تیغ جراحی علم روانشناسی، علوم اعصاب (Neuroscience) و تحلیل رفتار متقابل، لایه‌های عمیق این پدیده را بشکافیم. ما از سطح “رفتار” عبور می‌کنیم و به “چرایی” آن در اعماق ناخودآگاه و ساختار مغز می‌رسیم. هدف این مرجع ۵۰۰۰ کلمه‌ای، ارائه نقشه‌ای دقیق برای عبور از تاریکی پنهان‌کاری به نور اصالت و آرامش است.

فصل اول: طیف‌شناسی فریب؛ شما کجای این نقشه ایستاده‌اید؟

برای درمان هر دردی، ابتدا باید ماهیت آن را شناخت. دروغگویی یک رفتار صفر و یکی نیست؛ بلکه طیفی وسیع دارد که از تعاملات اجتماعی سالم آغاز شده و به اختلالات عمیق شخصیت ختم می‌شود. تشخیص اینکه رفتار شما در کدام نقطه از این طیف قرار دارد، اولین گام حیاتی برای درمان است.

۱.۱. دروغ‌های سفید و کارکرد اجتماعی (The Social Lubricant)

در ابتدای این طیف، دروغ‌های سفید قرار دارند. این‌ها ابزارهایی برای “روغن‌کاری چرخ‌دنده‌های روابط اجتماعی” هستند. وقتی از لباسی که دوستتان خریده تعریف می‌کنید تا دلش نشکند، یا وقتی برای اجتناب از یک بحث طولانی و بی‌فایده، موافقت ظاهری خود را اعلام می‌کنید، در حال استفاده از هوش هیجانی خود هستید.

  • ویژگی کلیدی: آگاهی کامل، کنترل بر رفتار، انگیزه خیرخواهانه یا حفظ حریم، بدون آسیب به ساختار روان.

۱.۲. دروغگویی اجباری (Compulsive Lying): اعتیاد به تحریف

اینجا نقطه‌ای است که مرزها مخدوش می‌شوند. دروغگویی اجباری زمانی رخ می‌دهد که دروغ گفتن به “حالت پیش‌فرض” (Default Mode) مغز تبدیل شود. فرد ممکن است هیچ نفع مادی نبرد؛ حتی ممکن است دروغش باعث دردسر شود، اما نیرویی درونی او را به سمت بافتن قصه‌ها سوق می‌دهد.

  • ویژگی کلیدی: احساس اجبار درونی، پشیمانی پس از عمل، دروغ‌های بی‌دلیل در مسائل روزمره، ریشه در اضطراب پنهان.

۱.۳. میتومانیا یا دروغگویی پاتولوژیک (Mythomania)

در انتهای خطرناک این طیف، “میتومانیا” قرار دارد. وضعیتی که نخستین بار توسط آنتون دلبروک شناسایی شد. در اینجا، فرد نه تنها دروغ می‌گوید، بلکه دروغ‌های پیچیده، دراماتیک و حماسی می‌سازد که خودِ او نقش قهرمان یا قربانی اصلی را در آن‌ها ایفا می‌کند. مرز بین واقعیت و خیال در ذهن میتومانیک چنان باریک است که گاهی خود فرد نیز فریب داستان‌هایش را می‌خورد.

  • ویژگی کلیدی: داستان‌پردازی‌های افسانه‌ای (Pseudologia Fantastica)، باور نسبی به دروغ‌های خود، فقدان احساس گناه، اغلب مرتبط با اختلالات شخصیت (مانند خودشیفتگی یا ضد اجتماعی).

فصل دوم: آناتومی مغز دروغگو؛ هزینه‌های بیولوژیک عدم صداقت

شاید تصور کنید دروغ گفتن تنها یک فرآیند زبانی است، اما تصاویر اسکن مغزی (fMRI) داستان دیگری را روایت می‌کنند. دروغگویی اجباری، ردپای فیزیکی و شیمیایی مشخصی در مغز و بدن به جا می‌گذارد. درک این فرآیند به شما کمک می‌کند تا بفهمید چرا ترک این عادت دشوار است و چرا ادامه آن، سلامتی شما را می‌بلعد.

۲.۱. بار شناختی سنگین بر قشر پیش‌پیشانی (PFC)

حقیقت‌گویی، کم‌هزینه‌ترین فعالیت برای مغز است. مغز فقط باید یک خاطره را بازیابی و بیان کند. اما برای گفتن یک دروغ، مغز باید وارد فاز “عملیات ویژه” شود:

  1. سرکوب حقیقت: قشر پیش‌پیشانی باید فعالانه جلوی بیان واقعیت را بگیرد.
  2. ساخت سناریو: همزمان باید داستانی جدید خلق کند که با واقعیت‌های بیرونی در تضاد نباشد.
  3. پایش مخاطب: مغز باید دائماً چهره و واکنش مخاطب را اسکن کند تا ببیند آیا دروغ باور شده است یا خیر.
  4. حفظ حافظه: دروغ باید در حافظه کاری ذخیره شود تا در آینده تناقضی پیش نیاید.

این “بار شناختی” (Cognitive Load) عظیم، باعث خستگی مزمن ذهنی می‌شود. تحقیقات نشان می‌دهد افرادی که دچار دروغگویی اجباری هستند، حجم ماده سفید بیشتری در ناحیه PFC دارند؛ گویی مغزشان برای “داستان‌سازی سریع” سیم‌کشی و تقویت شده است.

۲.۲. اثر “سراشیبی لغزنده” در آمیگدال

آمیگدال، مرکز پردازش ترس و هیجانات منفی در مغز است. در حالت طبیعی، وقتی انسان دروغ می‌گوید، آمیگدال فعال شده و حس ناخوشایندی (احساس گناه یا اضطراب) ایجاد می‌کند. این یک ترمز طبیعی است. اما در دروغگویی اجباری، پدیده‌ای به نام “تطابق عصبی” رخ می‌دهد. با هر بار دروغ گفتن، حساسیت آمیگدال کمتر می‌شود. درست مثل بویی که پس از چند دقیقه دیگر آن را حس نمی‌کنید، مغز نیز دیگر سیگنال “کار اشتباه” را ارسال نمی‌کند. این همان سراشیبی لغزنده است که باعث می‌شود دروغ‌های کوچک به راحتی به دروغ‌های بزرگ و پاتولوژیک تبدیل شوند.

۲.۳. سمفونی هورمون‌های استرس و تخریب جسمانی

بدن انسان برای صداقت طراحی شده است. هر دروغ، بدن را در وضعیت “جنگ یا گریز” قرار می‌دهد. حتی اگر آگاهانه نترسید، ناخودآگاه شما خطر افشا شدن را حس می‌کند.

  • افزایش کورتیزول: سطح بالای این هورمون در درازمدت سیستم ایمنی را ضعیف کرده، چربی شکمی را افزایش داده و به سلول‌های هیپوکمپ (مرکز حافظه) آسیب می‌زند.
  • اثر پینوکیو و زبان بدن: افزایش جریان خون ناشی از استرس باعث گرم شدن بافت‌های بینی و اطراف چشم می‌شود (اثر پینوکیو). خارش‌های عصبی، خشکی دهان و مشکلات گوارشی (مانند IBS)، همگی فریادهای بدنی هستند که زیر بار فشار دروغگویی اجباری له شده است.

فصل سوم: ریشه‌های روان‌شناختی؛ چرا دروغ به استراتژی بقا تبدیل شد؟

هیچ نوزادی دروغگو متولد نمی‌شود. دروغگویی اجباری یک “انتخاب اخلاقی فاسد” نیست، بلکه یک “سازگاری هوشمندانه” است که در گذشته برای زنده ماندن روانی فرد ضروری بوده است. برای درمان، باید به نقطه صفر بازگردیم.

۳.۱. سندرم کودک نامرئی و والدین سخت‌گیر

در خانواده‌هایی که سبک فرزندپروری استبدادی (Authoritarian) حاکم است، “اشتباه کردن” مساوی با “نابودی” است. کودکی را تصور کنید که اگر لیوانی را بشکند، با فریاد، کتک یا قهر طولانی مواجه می‌شود. در ذهن این کودک، معادله‌ای ساده شکل می‌گیرد:

  • حقیقت = درد، تنبیه و طرد شدن.
  • دروغ = امنیت، آرامش و بقا.

کودک یاد می‌گیرد که برای محافظت از خود، باید واقعیت را دستکاری کند. این دروغگویی، نوعی مکانیسم دفاعی در برابر تروماست. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که کودک بزرگ می‌شود و از خانه والدین بیرون می‌آید، اما آن “کودک وحشت‌زده درون” همچنان سکان هدایت رفتار را در دست دارد. او هنوز فکر می‌کند اگر به همسرش بگوید “فراموش کردم نان بخرم”، فاجعه‌ای رخ خواهد داد، پس ناخودآگاه می‌گوید: “نانوایی بسته بود”.

درمان دروغگویی

۳.۲. طرحواره‌های ناسازگار: معماری پنهان ذهن

جفری یانگ، مبدع طرحواره‌درمانی، معتقد است الگوهای کودکی به صورت “تله‌های زندگی” در ما نهادینه می‌شوند. سه طرحواره اصلی موتور محرک دروغگویی اجباری هستند:

الف) طرحواره نقص و شرم (Defectiveness/Shame)

این شاه‌کلید دروغگویی است. فرد عمیقاً باور دارد که “منِ واقعی” ناقص، بی‌ارزش، دوست‌داشتنی نیست و پر از ایراد است.

  • منطق دروغ: “اگر آن‌ها خود واقعی مرا ببینند، ترکم خواهند کرد. پس باید نقابی زیبا بسازم.”
  • نوع دروغ: پنهان کردن احساسات، جعل موفقیت‌ها، انکار اشتباهات.

ب) طرحواره اطاعت (Subjugation)

این طرحواره در کسانی دیده می‌شود که همیشه باید دیگران را راضی نگه دارند. آن‌ها احساس می‌کنند نیازها و احساساتشان اهمیتی ندارد.

  • منطق دروغ: “باید چیزی بگویم که تو خوشحال شوی، نه چیزی که واقعیت دارد.”
  • نوع دروغ: دروغ‌های سفید افراطی، موافقت‌های دروغین، پنهان کردن خشم یا ناراحتی.

ج) طرحواره محرومیت هیجانی و جلب توجه

گاهی دروغگویی فریادی برای “دیده شدن” است. کودکی که نادیده گرفته شده، یاد می‌گیرد تنها زمانی توجه دریافت می‌کند که داستانی عجیب یا خارق‌العاده تعریف کند.

  • منطق دروغ: “من معمولی کسل‌کننده هستم؛ باید قهرمان داستان باشم تا دوستم داشته باشند.”
  • نوع دروغ: بزرگ‌نمایی (Exaggeration)، داستان‌های ساختگی حماسی.

۳.۳. تفاوت حیاتی شرم و گناه

درک این تفاوت برای درمان ضروری است.

  • گناه (Guilt): “من کار بدی کردم.” (تمرکز بر رفتار). گناه می‌تواند سازنده باشد و منجر به جبران شود.
  • شرم (Shame): “من آدم بدی هستم.” (تمرکز بر هویت). شرم مخرب است و فرد را به سمت پنهان‌کاری و دروغ بیشتر سوق می‌دهد تا از هویت آسیب‌دیده‌اش محافظت کند. دروغگوی اجباری، مملو از شرم سمی است.

فصل چهارم: پیامدهای خاموش؛ دروغ چگونه زندگی شما را می‌فرساید؟

دروغگویی اجباری مانند موریانه عمل می‌کند؛ از بیرون شاید همه‌چیز سالم به نظر برسد، اما از درون، پایه‌های زندگی فرد را پوک می‌کند.

۴.۱. انزوای عاطفی در میان جمع

بزرگترین تراژدی دروغگویی این است: “شما هرگز نمی‌توانید واقعاً دوست داشته شوید.” چرا؟ چون کسی که دیگران دوستش دارند، “نقاب” شماست، نه خود واقعی‌تان. وقتی همسر یا دوستتان از تصویری که ساخته‌اید تعریف می‌کند، در درون احساس رضایت نمی‌کنید؛ بلکه حس فریبکاری و تنهایی بیشتر می‌کنید. شما در میان جمعی که تحسینتان می‌کنند، تنهاترین فرد هستید چون هیچ‌کس واقعیت شما را نمی‌شناسد.

۴.۲. اضطراب دائمی افشاگری

زندگی یک دروغگوی اجباری، شبیه راه رفتن روی میدان مین است. انرژی روانی عظیمی صرف “مدیریت اطلاعات” می‌شود.

  • “به علی چه گفتم؟”
  • “آیا حرفی که به سارا زدم با حرفی که به رئیسم زدم تناقض دارد؟” این نگرانی پس‌زمینه (Background Anxiety)، خلاقیت، تمرکز و لذت بردن از لحظه حال را از بین می‌برد.

۴.۳. فقدان اعتماد به نفس (Self-Trust)

وقتی شما مدام دروغ می‌گویید، نه تنها اعتماد دیگران، بلکه اعتماد به خودتان را هم از دست می‌دهید. ضمیر ناخودآگاه شما می‌فهمد که “حرف شما سندیت ندارد”. این مسئله باعث می‌شود در تصمیم‌گیری‌ها دچار تردید شوید و حس بی‌کفایتی درونی داشته باشید.

فصل پنجم: پروتکل درمانی جامع؛ نقشه راه رهایی

درمان دروغگویی اجباری یک فرآیند خطی نیست؛ یک سفر چندبعدی است که باید همزمان روی رفتار، شناخت و ناخودآگاه کار کند. این پروتکل ترکیبی، عصاره‌ای از درمان‌های شناختی-رفتاری (CBT)، طرحواره‌درمانی و تکنولوژی‌های نوین ذهنی است.

مرحله اول: آگاهی و توقف خودکار (Mindful Awareness)

دروغگویی اجباری اغلب ناخودآگاه رخ می‌دهد. اولین گام، آوردن آن به سطح خودآگاه است.

تکنیک ۱: دفترچه ردیابی حقیقت

یک دفترچه اختصاصی داشته باشید (فیزیکی یا در موبایل). هر بار که دروغ می‌گویید، بدون قضاوت و سرزنش، موارد زیر را یادداشت کنید:

  1. موقعیت: چه اتفاقی افتاد؟ (مثلاً: دوستم پرسید چرا دیر کردی).
  2. دروغ: چه گفتم؟ (ترافیک بود).
  3. تریگر (محرک): چه حسی قبل از دروغ داشتم؟ (ترس از اینکه فکر کند بی‌مسئولیتم).
  4. واقعیت: حقیقت چه بود؟ (خواب ماندم). بعد از یک هفته، الگوهای تکراری (مثلاً ترس از قضاوت شدن در مورد زمان‌بندی) آشکار می‌شوند.

تکنیک ۲: قانون ۳ ثانیه مکث

این تکنیک طلایی برای شکستن چرخه عادت است. به خودتان قول بدهید قبل از پاسخ دادن به هر سوال شخصی، ۳ ثانیه مکث کنید. یک نفس عمیق بکشید. این وقفه کوتاه، به قشر پیش‌پیشانی (بخش منطقی) فرصت می‌دهد تا کنترل را از آمیگدال (بخش هیجانی و ترسو) پس بگیرد. در این ۳ ثانیه از خود بپرسید: “آیا گفتن حقیقت در اینجا واقعاً خطرناک است؟”

مرحله دوم: مواجهه با سایه‌ها و شفای کودک درون

اینجا وارد لایه‌های عمیق روان می‌شویم. تا زمانی که کودک درون شما احساس امنیت نکند، به دروغگویی ادامه خواهد داد.

تکنیک ۳: بازوالدینی (Reparenting)

وقتی میل به دروغ گفتن دارید، چشمانتان را ببندید و تصور کنید آن کودک ترسیده در درونتان است. با او صحبت کنید (در ذهن یا با نوشتن):

  • “می‌دانم می‌ترسی اگر حقیقت را بگویی دعوا شوی. اما ما دیگر بچه نیستیم. من الان بزرگم و می‌توانم از تو محافظت کنم. حتی اگر اشتباه کرده باشیم، حق داریم راستش را بگوییم و مسئولیتش را بپذیریم. تو در امانی.” این دیالوگ درونی، نیاز به مکانیسم دفاعی را خنثی می‌کند.

تکنیک ۴: فاجعه‌زدایی (De-catastrophizing)

دروغگویان اجباری معمولاً پیامد حقیقت را فاجعه‌بار تصور می‌کنند. سناریوی “بدترین حالت” را روی کاغذ بنویسید:

  • “اگر بگویم پروژه را تمام نکرده‌ام، چه می‌شود؟”
  • تصور ذهن: “اخراج می‌شوم، آبرویم می‌رود، بی‌خانمان می‌شوم.”
  • واقعیت سنجی: “احتمالاً رئیس ناراحت می‌شود، تذکر می‌دهد و مهلت جدید تعیین می‌کند.” وقتی ذهن منطقی می‌بیند که “خطر مرگ” وجود ندارد، اضطراب فروکش می‌کند.

مرحله سوم: تمرین رفتاری و “صداقت رادیکال”

عضله صداقت ضعیف شده است و نیاز به فیزیوتراپی دارد.

تکنیک ۵: تمرین‌های کوچک و ایمن

از موقعیت‌های کم‌ریسک شروع کنید.

  • به گارسون بگویید غذایی که آورده سرد است (اگر واقعاً سرد است).
  • به همکارتان بگویید “نمی‌دانم” به جای اینکه الکی سر تکان دهید.
  • احساسات واقعی لحظه‌ای را بیان کنید: “الان کمی مضطربم”. هر بار که حقیقت را می‌گویید و “آسمان به زمین نمی‌آید”، مغز شما پاداش می‌گیرد و مسیر عصبی جدیدی برای صداقت ساخته می‌شود.

مرحله چهارم: بازنویسی ناخودآگاه با تکنولوژی ذهن

گاهی مقاومت‌های ناخودآگاه چنان قوی هستند که تلاش‌های آگاهانه (CBT) به کندی پیش می‌روند. در اینجا استفاده از ابزارهایی که مستقیماً با ناخودآگاه صحبت می‌کنند، می‌تواند کاتالیزور درمان باشد.

علم سابلیمینال و تغییر باورها

پیام‌های سابلیمینال (Subliminal)، فایل‌های صوتی هستند که حاوی جملات تأکیدی پنهان در زیر لایه‌های موسیقی یا صدای طبیعت‌اند. این پیام‌ها از سد “نگهبان منطقی” مغز عبور کرده و مستقیماً وارد ناخودآگاه می‌شوند. برای دروغگویی اجباری، این پیام‌ها باورهای محدودکننده (“من ناکافی هستم”، “حقیقت خطرناک است”) را هدف می‌گیرند و با باورهای جدید (“من با صداقت قدرتمندم”، “من خودم را همان‌طور که هستم می‌پذیرم”) جایگزین می‌کنند.

استفاده از محصولات استاندارد و مهندسی شده در این زمینه بسیار حائز اهمیت است. محصول سابلیمینال ترک دروغ یکی از ابزارهای کمکی است که با استفاده از تکنولوژی‌های چندلایه صوتی، دقیقاً برای بازنویسی این الگوهای ذهنی طراحی شده است. این ابزار می‌تواند به عنوان مکملی قدرتمند در کنار تمرینات شناختی، سرعت تغییر را افزایش دهد.

فصل ششم: راهنمایی برای همراهان؛ چگونه با فرد دروغگو رفتار کنیم؟

اگر همسر، فرزند یا دوست نزدیکی دارید که دچار این مشکل است، واکنش شما می‌تواند او را به سمت صداقت یا دروغ بیشتر سوق دهد.

۱. از بازجویی و مچ‌گیری پرهیز کنید

تبدیل شدن به “شرلوک هلمز” و ارائه مدارک جرم، فقط باعث می‌شود فرد بیشتر در لاک دفاعی فرو رود و دروغ‌های پیچیده‌تری بسازد. هدف شما بردن در دادگاه نیست، بلکه بازگرداندن اعتماد است.

۲. بر احساس خود تمرکز کنید، نه بر دروغ او

به جای گفتن: “تو باز دروغ گفتی! من می‌دونم اونجا نبودی”، بگویید: “وقتی داستان‌های متناقض می‌شنوم، احساس گیجی و ناامنی می‌کنم. برایم سخت است که اعتماد کنم، و دلم می‌خواهد رابطه‌مان شفاف باشد.” این روش (پیام‌های “من”)، گارد دفاعی طرف مقابل را کمتر تحریک می‌کند.

۳. صداقت را پاداش دهید

اگر او حقیقتی تلخ را به شما گفت (مثلاً اعتراف به اشتباه)، قبل از عصبانیت، از صداقتش تشکر کنید: “ممنونم که راستش را گفتی، هرچند شنیدنش برایم سخت بود، اما برایم ارزش دارد که با من صادق بودی. حالا بیا در مورد مشکل صحبت کنیم.” این واکنش، امنیت روانی لازم برای راستگویی در آینده را فراهم می‌کند.

نتیجه‌گیری: بازگشت به خانه، بازگشت به خود

درمان دروغگویی اجباری، فراتر از “ترک یک عادت بد” است؛ این فرآیند، سفری معنوی و روانی برای بازپس‌گیری هویت گم‌شده شماست. سال‌ها نقاب زدن، شما را از خودتان دور کرده است. برداشتن این نقاب شاید در ابتدا ترسناک باشد و احساس برهنگی روانی به شما بدهد، اما نسیم خنک آزادی که پس از آن بر صورتتان می‌نشیند، ارزش تمام این سختی‌ها را دارد.

شما لایق روابطی هستید که در آن، خودِ واقعی‌تان دوست داشته شود، نه تصویر ساختگی‌تان. شما لایق خوابی آرام هستید، بدون ترس از اینکه فردا کدام دروغ برملا می‌شود. از امروز شروع کنید. با یک مکث ۳ ثانیه‌ای، با یک یادداشت در دفترچه، و با مهربانی با آن کودک ترسیده درونتان. حقیقت، همیشه نجات‌بخش است، حتی اگر در ابتدا تلخ باشد.

پرسش‌های متداول (FAQ)

۱. آیا دروغگویی اجباری با بیماری دوقطبی یا اسکیزوفرنی ارتباط دارد؟ دروغگویی اجباری می‌تواند نشانه‌ای از برخی اختلالات شخصیت (مانند مرزی یا خودشیفته) باشد، اما لزوماً به معنای بیماری دوقطبی یا روان‌پرشی نیست. تشخیص دقیق نیازمند ارزیابی بالینی است.

۲. درمان دروغگویی اجباری چقدر طول می‌کشد؟ این بستگی به عمق و ریشه مشکل دارد. تغییر الگوهای عصبی و رفتاری معمولاً بین ۳ تا ۶ ماه تمرین مداوم زمان می‌برد، اما بهبودهای اولیه در هفته‌های اول قابل مشاهده است.

۳. آیا دارویی برای درمان دروغگویی وجود دارد؟ هیچ “قرص ضد دروغی” وجود ندارد. اما اگر دروغگویی ناشی از اضطراب شدید، افسردگی یا وسواس (OCD) باشد، درمان دارویی آن اختلالات زمینه‌ای می‌تواند میل به دروغگویی را کاهش دهد.

۴. چگونه بفهمم خودم دروغگوی اجباری هستم یا فقط گاهی دروغ می‌گویم؟ اگر دروغ‌هایتان بدون نفع مشخص، به صورت خودکار و همراه با احساس پشیمانی و عدم کنترل است، و این الگو تکرار می‌شود، احتمالاً با دروغگویی اجباری مواجه هستید.

سابلیمینال ترک دروغ و ترک اعتیاد به دروغ

دیدگاهتان را بنویسید

ورود | ثبت نام
شماره موبایل یا پست الکترونیک خود را وارد کنید

عضویت شما در سایت به منزله این است که قوانین وب سایت را مطالعه کرده و پذیرفته‌اید.

برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
رمز عبور را وارد کنید
رمز عبور حساب کاربری خود را وارد کنید
برگشت
درخواست بازیابی رمز عبور
لطفاً پست الکترونیک یا موبایل خود را وارد نمایید
برگشت
کد تایید را وارد کنید
کد تایید برای شماره موبایل شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد تا دیگر
ایمیل بازیابی ارسال شد!
لطفاً به صندوق الکترونیکی خود مراجعه کرده و بر روی لینک ارسال شده کلیک نمایید.
تغییر رمز عبور
یک رمز عبور برای اکانت خود تنظیم کنید
تغییر رمز با موفقیت انجام شد
خانه
حساب کاربری من
0
سبد خرید
تمام محصولات